نوشته شده توسط : lilii

دیشب در خواب ناگهان خدا در گوش من گفت:


تو را چه به عشق!!!


گفتم چرا؟


گفت تو خوابی و عشقت در آغوش دیگری.....


لبخندی زدم و گفتم:


خدایا این مخلوق توست!!!


شاید تو در خوابی ، خبر از رسم دنیا نداری....!!!



:: بازدید از این مطلب : 183
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 06 مرداد 1394 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : lilii

اگه روزی به نام روز نامرد بود


چقدر آدم بودن که باید از خجالتشون در


می اومدیم.......



:: بازدید از این مطلب : 196
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 06 مرداد 1394 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : lilii

از دوشـواری هـایِ زنـدگـی، روزِ تـولـّدش

بـود .. کـه نـمـی دونـسـتـم چـیـکـار

کـنـم؟؟

انـقـد کـلافـه بـدم کـه دلـم مـیخـواسـت

تـک تـکِ مـوهـامـو بـِکـَنـَم..

اُدکـُلـنـِش رو بـرداشـتـم زدم بـه بـلـوزی

کـه اصـلا نـمـی دونـه پـیشِ مـنـه..

وااای خــدا بـویِ تـنـش رو مـیده..

صـبـح تـا بـعـداظـهـر بـا خـودم و

ایـن لـبـاس کـلـنـجـار رفـتـم...

انـگـار شـُسـتــه بـودنـش انـقـد

کـه بـا اشـکـام آبـیـاریـش کـردم..



دیــروز هـرکـه مـرا دیـد تـو را

نـفـریـن کـرد....

بـا یـادِ روزهـایِ بـا تـو بـودن

زنــــــده ام..



:: بازدید از این مطلب : 120
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 06 مرداد 1394 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : lilii

کـاش مـیشـد دیـشـب مـی آمـدی....

مـرا در آغـوشـت جـایـم مـیـدادی..

فـرصـتِ گـِلـه را ازم مـیگـرفـتـی..

مـثـلِ زمـانـهـایـی کـه از نـدیـدنـت

شـاکـی بـودم..

بـلـند مـیـگـفـتـی: هـــــــــیــــــس

هـمـه ی بـی مـن بـودنـات تـمـوم شـد..

سـرم تـو آغـوشـت بـاشـه و بـگـی:

دیـگـه ایـنـجـام . . مـیـخـواهـم

امـشـب تـا صـبـح دیـوانـه ات کـنـم.......

از مــــن نــپــرس چــقــد


دوســـتـت دارم...



:: بازدید از این مطلب : 125
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 06 مرداد 1394 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : lilii

براي من همين خوبه بدوني بي تو نابودم


اگه جايي ازت گفتن بگم من عاشقش بودم.....



:: بازدید از این مطلب : 156
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 06 مرداد 1394 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : lilii

باز با آن دیگری دیدم تورا.

جای اخم و قهر خندیدم تورا!!

باز گفتی اشتباهت دیده أم.

گفتمت: باشد. بخشیدم تورا.

بازهم این قصه أت تکرار شد.

با رقیبان رفتنت انکار شد.

آنقدر رفتی که دیگر قلب من.

از تو و از عشق تو بیزار شد.

آن رقیبان یک شبت میخواستند.

ذره ذره پاکی أت میکاستند.

شب به مهمان خانه أت مهمان شدند.

صبح اما از بَرَت برخواستند...

آمدی گفتی پشیمانی دگر.

گفتمت توبه به گرگان چاره نیست...

گفتی أم چون کوه ایمانی دگر.

گفتمت: باشد. بخشیدم تورا.

اخم کردم، خندیدم تورا.

زین حکایت چندی نگذشته بود.

باز با آن دیگری دیدم تورا....



:: بازدید از این مطلب : 191
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 06 مرداد 1394 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : lilii
عیدتان مبارک




:: بازدید از این مطلب : 161
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 06 مرداد 1394 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : lilii



:: بازدید از این مطلب : 151
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 06 مرداد 1394 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : lilii

گئورگ زیمل در اول مارس ۱۸۵۸ در قلـب برلین زاده شد. او در دانشگاه برلین در رشته‌های گوناگون به تحصیل پرداخت. نخستین کوشش زیمل برای تهیه رساله دکترا توفیقی به دست نیاورد و یکی از استادانش اظهار نظر کرده بود که “اگر بیش از این او را در این تشویق نکنیم، خدمت بزرگـی در حقش کردیم.”! ولی زیمل با وجود این ناکامی، ایستادگی کرد و در ۱۸۸۱ دکترایش را در رشته فلسفه گرفت. او تا سال ۱۹۱۴ با سمت آموزشی در دانشگاه برلین باقی ماند، گرچه از سال ۱۸۸۵ تا ۱۹۰۰ به عنوان سخنرانی که دستمزدش را دانشجویان می پرداختند، مقام نسبتا دون پایه‌ای در این دانشگاه داشت. زیمل با وجود حاشیه نشینی، در همین سمت نه چندان مهم به خوبی درخشید، زیرا سخنران برجسته‌ای بود و دانشجویان بسیاری را به خود جلب کرده بود. سبک درس دادنش چندان مردم پسند بود که بسیاری از فرهیختگان جامعه برلین به سخنرانی‌هایش که به یک رویداد عمومی تبدیل شده بود، می‌آمدند.

مروری بر اندیشه زیمل

زیمل تحت تاثیر کانت جامعه شناسی خود را جامعه شناسی صوری می نامید و وظیفه جامعه شناسی را مطالعه در صور مختلف روابط و مناسبات اجتماعی قرار می داد و معتقد بود که علوم اقتصادی و سیاسی و حقوقی هریک دارای موضوع و مسائلی خاص می باشند و موضوع بحث جامعه شناسی چیزی جز صورتهایی که در حکم اصل و منشا این علوم هستند نمی باشد و در جامعه شناسی است طرز تشکیل و نوع فعالیت هر گروه اعم از اجتماعی و اقتصادی و دینی و سیاسی و … معلوم می گرددو قوانینی که به موجب آنها سازمانها و گروهها و اجتماعات مختلف و افراد واحزاب به وجود می آید شناخته می شود و بدین ترتیب فقط در مناسبات اجتماعی است که بحث و گفتگو می گردد.

 کار غیر متعارف زیمل در تحول نظریه جامعه شناسی آمریکا (دانشگاه شیکاگو و نظریه عمده اش ، کنش متقابل نمادین) کمک کرد. در حال که مارکس و وبر بیشتر به قضایای پهن دامنه ای چون عقلانیت و یا اقتصاد سرمایه داری پرداختند زیمل بیشتر از همه به خاطر کارش در زمینه قضایای تنگ دامنه تری همچون کنش و کنش متقابل فردی شناخته شده است.زیمل اساسا شناخت کنش متقابل میان آدمها را یکی از وظایف عمده جامعه شناسی می دانست.

 مجموعه آثار زیمل دربرگیرنده بحثهای عالمانه ای درباره ارزشها، پول ، فرد ، شخصیت هنرمندانه و … است. در آثار او موضوعاتی درباره تغییر و دگرگونی شهرهای بزرگ و آنچه این دگرگونی برای زندگی افراد در بر داشته مطرح شده است.زیمل از ابتدای کار خود در پی به وجود آوردن گونه ای جدید از تحلیل و بررسی بود که بر دیدگاهی معین و مشخص از واقعیت مبتنی باشد.که از این منظر جامعه شناسی می توانست به تحلیل صورتهای جامعه پذیری بپردازد. در واقع در جامعه شناسی صوری زیمل می خواهد به ما نشان دهد منافع و منظورهایی که منجر به اجتماع انسانی می شوند گوناگونند.

 در اندیشه زیمل جامعه شناسی فرهنگ مدرن اغلب بازتاب چیزی است که او ویژگی اصلی تعیین کننده مدرنیته می داند یعنی ماهیت چند پاره آن. او که اساسا به مقاله نویس معروف بود در نوشته هایش توصیفهایی با دقت و ظرافت آراسته با تصویرهایی از تیپهای گوناگون اجتماعی مانند غریبه ، خصیص ، ماجراجو یا انواع کنشمتقابل اجتماعی شامل مبادله ، ستیز و جامعه پذیری را به کار می برد.

 شیوه زیمل شیوه مشاهده گری بی اعتنا و بی طرف بود . او بر خلاف مارکس یا دورکهایم ظاهرا به یافتن راههایی برای دگرگون ساختن جهان نبود.او درباره تراژدی فرهنگ مدرن سخن می گفت اما لحنش با وجود انتقادی بودن روی هم رفته عاری از بدبینی معاصرانی همچون وبر بود.زیمل در حوزه مدرنیته بر خلاف ماکس وبر و چشم انداز مشهورش از آینده جامعه مدرن که آن را قفس آهنین می نامد، صاحب آرایی است که احتمالا بیش از هر چیز دیگر به یک نظریه دیالکتیکی در باب مدرنیته نزدیک می شود ولی او هرگز این آراء را بسط نمی دهد . در آثار زیمل و بعد از او در آثار پیروان جوانش (گئورگ لوکاچ ، تئودور آدرنو و والتر بنیامین ) عمق و بینش دیالکتیکی همواره و غالبا در متن جمله هایی واحد با یاس فرهنگی یکسویه ای در آمیخته است.

 ...

 



:: بازدید از این مطلب : 165
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 22 تیر 1394 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : lilii
واژه Sociology ترجمه واژه فرانسوی (Sociologie) است که از دو جزء سوسیوس (Socious)و (Socieum)لاتین گرفته شده است و به‌معنی دوست، رفیق و همراه است و نیز از (logos)یونانی به‌معنی شناخت، مطالعه، تحقیق و دانش ترکیب گردیده است.[1]
جامعه‌شناسی به‌عنوان رشته‌ای از رشته‌های علوم اجتماعی قلمرو بسیار گسترده دارد.امور و مسائلی مانند فقر، تبعیض قومی و گروهی، زندگی خانوادگی، ساخت سیاسی، احزاب و گروه‌های سیاسی، حیات مذهبی، انواع انحرافات اجتماعی، ساخت اقتصادی، دگرگونی اجتماعی، انقلاب، سازمان و ساخت آموزش، رشد فنی، افزایش سریع جمعیت، از خود بیگانگی، شهرنشینی، روستانشینی، و بسیاری از زمینه‌های دیگر یا در حیطه مستقیم افق بررسی جامعه‌شناسی قرار دارد و یا با آن در رابطه است.[2]
 
اهمیت مطالعه جامعه‌شناسی
مطالعه جامعه‌شناسی به دلایل زیر اهمیت دارد:
1.با مطالعه جامعه‌شناسی می‌توانیم نگاه تازه‌ای به محیط اجتماعی بیندازیم و جایگاه خود را در جامعه مشخص کنیم .
2.با استفاده از ابزارهایی که جامعه‌شناسی در اختیار ما قرار می‌دهد، قادر خواهیم بود که محیط‌های دیگر و فرهنگ‌هایی را که قبلا از آن کم‌اطلاع بوده‌ایم بشناسیم.
3.جامعه‌شناسی توانایی ما را در فهم منشأ نظرها و گرایش‌هایی که با نظرها و گرایش‌های ما به‌کلی متفاوت است افزایش می‌دهد و در نهایت، می‌توانیم با آن به فهم نیروهای اجتماعی موثر بر رفتار ما و اطرافیانمان نایل آییم.
4. با استفاده از این علم می‌توانیم رفتار دیگران را در گروه، پیش‌بینی یا کنترل کنیم.
5.مطالعه جامعه‌شناسی کمک می‌کند که با کاهش پیش‌داوری‌ها و احکام قالبی، رفتار خود را با انعطاف بیشتری، با موقعیت‌های جدید تطبیق دهیم.
6.مطالعه جامعه‌شناسی انسان را مهیا می‌کند که شیوه تازه­ای را برای مشاهده چهره متغیر واقعیت اجتماعی و واکنش مناسب به آن جستجو کند.[3]
 
بنیان‌گذاران تفکر اجتماعی و جامعه‌شناسی
1. عبدالرحمن ابوزیادالدین ابن‌خلدون (808-732ه.ق :Ibn Khaldoun)؛ ابن‌خلدون یکی از پیشگامان در زمینه تفکر اجتماعی است که کار او به آنچه امروزه جامعه‌شناسی خوانده می‌شود شباهت دارد؛ چنانچه برخی از محققین وی را پدر جامعه‌شناسی می‌شناسند. ابن‌خلدون در سن 42سالگی به تالیف کتابی درباره "تاریخ عمومی"پرداخت که مقدمه این کتاب در دو جلد، به‌نام "مقدمه ابن‌خلدون"است که از اصل آن مشهورتر است.[4]در این کتاب وی از یک چرخه تاریخی سخن گفته است که این چرخه از آغاز یک اجتماع با تکیه بر کشاورزی سپس فنون آغاز می‌شود.در آخرین مرحله اجتماع چنان قدرتمند می‌شود که مردم آن به هنر و موسیقی روی می‌آورند و پس از آن مردم از فرط امنیت و بی‌نیازی تعصب خود را نسبت به جامعه از دست می‌دهند تا اینکه قوم دیگری آن جامعه را از خارج فتح می‌کند و در اینجا تاریخ بر همین منوال تکرار می‌شود.
بدین ترتیب ابن‌خلدون درباره تغییرات اجتماعی یک نظریه‌ای را ارائه داد و جریان تغییرات اجتماعی را به‌صورت دوری، امری دائمی و اجتناب ناپذیر می‌داند.[5]
...
 


:: بازدید از این مطلب : 162
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 22 تیر 1394 | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
x
با سلام آدرس چت روم عوض شده است برای ورود اینجا کلیک کنید

اول چت

با تشکر مدیریت اول چت