کشاورزی مشغول پاشیدن بذر بود، ثروتمندِ مغروری به او رسید وبا تکبر گفت: . . . بکار . . . بکار که از تو کاشتن است وازما خوردن! . . . کشاورز نگاهی به او انداخت و گفت: دارم یونجه میکارم!!!
لمسِ تن تو شهوت است و گناه.. حتي اگر خدا عقدمان را ببندد! داغيِ لبت ، جهنم من است.. حتي اگر فرشتگان سرود نيکبختي بخوانند! هم آغوشي با تو ، هم خوابگيِ چرک آلودي ست.. حتي اگر خانه ي خدا خوابگاهمان باشد! فرزندمان، حرام نطفه ترين کودک زمين است.. حتي اگر تو مريم باشي و من روح القُدُس! خاتون من! حتي اگر هزار سال عاشق تو باشم ، يک بوسه.. يک نگاه حتي .. حرامم باد اگر تو عاشق من نباشی..............
دردناک است دوست بداری و گمان کنی که دوستت دارد، و اینکه او یگانه هستی تو باشد و تو... یکی از هزاران لذت او.
بي پنجره اي، غريبهاي، در وهمي
عشق است، اگر از آن نداري سهمي
فهميدن عشق، عاشقي ميخواهد
يك روز بزرگ ميشوي، ميفهمي